تبليغاتX
حرفها... آدم را درک نمیکنند...به درک. -
انجمن شاعران باکره

ويسواوا شيمبورسكا،متولد 1923، معروفترين شاعر معاصر لهستان ،و برنده جايزه نوبل ادبي سال 1996 است.اشعار زيباي او كه به 36 زبان در 18 كشور جهان ترجمه شده از سالها پيش شهرت جهاني يافته است. شعرهاي زير از كتاب ،آدمهاي روي پل، و از آخرين آثار اوست.از كتابهاي ديگر او، براي اين است كه زنده ايم(1925)، سوالاتي مطرح در خويش(1954)،

ندايي به یتی   (1957) ، نمك (1962) ، طفلك بازيگوش (1967) ، به هر حال (1972،1975) ، عدد عظيم(1976) . آدمهاي روي پل(1986،1988) ، پايان و آغاز(1992)است.مترجم آثار او اصلن لهستاني و داراي تحصيلات عالي در زبان فارسي است و موقعيتي مناسب براي انتقال روح شعرهاي او از زبان لهستاني به فارسي است.

  1. عشق در نگاه اول

هر دو بر اين باورند

كه حسي ناگهاني آنها را به هم پيوند داده

چنين اطميناني زيباست،

اما ترديد زيباتر است.

 

چون قبلن همديگر را نمي شناختند،

گمان مي بردند هرگز چيزي ميان آنها نبوده.

اما نظر خيابانها ، پله ها و راهرو هايي

كه آن دو ميتوانسته اند از سالها پيش

از كنار هم گذشته باشند، در اين باره چيست؟

 

دوست داشتم از آنها بپرسم

آيا به ياد نمي آورند-

شايد درون دري چرخان

زماني روبروي هم؟

يك ‍‏‏‎« ببخشيد » در ازدحام مردم؟

يك صداي« اشتباه گرفته ايد »در گوشي تلفن ؟

  1. ولي پاسخشان را ميدانم .

  2. نه ، چيزي به ياد نمي آورند.

بسيار شگفت زده مي شدند

اگر مي دانستند،كه ديگر مدت هاست

بازيچه اي در دست اتفاق بوده اند.

 

هنوز كاملن آماده نشده

كه براي آنها تبديل به سرنوشتي شود،

آنها را به هم نزديك ميكرد دور ميكرد،

جلو راهشان را ميگرفت

و خنده ي شيطانيش را فرو مي خورد و

كنار مي جهيد.

 

علايم و نشانه هايي بوده

هر چند ناخوانا .

شايد سه سال پيش

يا سه شنبه ي گذشته

برگ در ختي از شانه ي يكيشان

به شانه ديگري پرواز كرده ؟

چيزي بوده كه يكي آن را گم كرده

ديگري آنرا يافته و برداشته.

از كجا معلوم توپي در بوته هاي كودكي نبوده باشد؟

 

دستگيره ها و زنگ درهايي بوده

كه يكيشان لمس كرده و در فاصله ي كوتاه آن ديگري.

چمدانهايي كنار هم در انبار .

شايد يك شب هر دو يك خواب را ديده باشند،

كه بلا فاصله بعد از بيدارشدن محو شده.

 

بالاخره هر آغازي

فقط ادامه اي ست

و كتاب حوادث

هميشه از نيمه ي آن باز ميشود

 

منظره اي با يك دانه شن

اسمش را دانه ي شن ميگذاريم .

اما او خود را نه دانه ميداند و نه شن

بدون اسم زنده است

چه اسم عام چه اسم خاص

چه گذرا چه ثابت

چه به اشتباه چه به درست.

 

با نگاه هامان،لمس كردنمان كاري ندارد.

خود را مورد نگاه و مورد لمس نمي داند.

و افتادنش روي هره ي پنجره حادثه ايست براي ما، نه براي او.

براي او،افتادن روي هره ي پنجره

با افتادن روي هر چيز ديگري يكي ست،

بدون اطمينان به اينكه آيا ديگر افتاده

يا هنوز دارد مي افتد.

 

از پنجره، چشم انداز زيباي درياچه را مي بينيم

اما اين چشم انداز،خود را نمي بيند

بي رنگ ،بي شكل

بي صدا ، بي بو

و بي درد ،در اين دنيا وجود دارد.

 

ته درياچه تهي ندارد

ساحل ها ساحلي ندارند

آب نه خيس است نه خشك

موج هايي كه مي چرخند گرد سنگهايي نه كوچك نه بزرگ

دركي از صداي خود ندارند

و نه مفردند ، نه جمع

و اين همه چيز ، زير آسماني كه طبيعتن آسمان نيست

و در آن آفتاب غروب نكرده غروب مي كند

و پنهان نشده پنهان ميشود پشت ابري كه ندانسته آمده.

باد بي هيچ دليلي جز وزيدن

ابر را پراكنده ميكند.

 

يك ثانيه ميگذرد

دو ثانيه

سه ثانيه

اما اين سه ثانيه تنها براي ما ميگذرد.

 

زمان مثل پيكي با پيغامي مهم گذشت

اما اين فقط تشبيه ماست

شخصيت خيالي و شتاب تحمل شده اش

اما پيغامي براي انسان نيست.

 

بچه هاي اين دوره و زمانه

ما بچه هاي اين زمانه ايم

و عصر، عصر سياست است.

 

همه امور روزانه ، امور شبانه

چه مال تو باشد چه مال ما يا شما

امور سياسي اند.

 

چه بخواهی چه نخواهی

ژن هایت سابقه ی سیاسی دارند.

پوستت ته رنگ سیاسی دارد

چشم هايت جنبه ي سياسي دارند.

هر چه ميگويي طنين سياسي پيدا ميكند

سكوتت چه بخواهي چه نخواهي

سياسي تعبير ميشود.

 

حتا هنگامي كه از باغ و جنگل ميگذري

گام هاي سياسي برميداري

روي خاك سياسي.

 

شعر غير سياسي نيز سياسي ست

و در بالا ماه ي ميدرخشد

كه ديگر ماه نيست.

بودن با نبودن، سوال اين است.

سوال چيست،عزيزم بگو.

سوال سياسي است.

 

حتا لازم نيست انسان باشي

تا بر اهميت سياسي ات افزوده شود.

كافي است نفت باشي، علوفه يا مواد باز يافتي.

 

يا حتا ميز مذاكراتي كه شكل آن

ماه هاست مورد جنگ و جدال است

پشت كدام ميز درباره ي زندگي و مرگ بايد مذاكره كرد

ميز گرد يا ميز مربع.

 

در اين اثنا

آدم ها گم مي شدند

جانوران مي مردند

خانه ها مي سوختند

و مزارع باير مي شدند

مثل زمانهاي قديم كه كمتر سياسي بودند.

 

زيادي

ستاره ي جديدي را كشف كرده اند

و اين بدين معنا نيست كه دور و بر ما روشن تر شده

و چيزي اضافه شده كه تا به حال نبوده باشد.

 

ستاره بزرگ است و دور از ما

آن قدر دور كه كوچك

حتا كوچكتر از ستاره هايي ست كه

كوچك تر از آنند

ديگر اينجا حيرت چيز عجيبي نمي بود

اگر براي آن وقت داشتيم.

 

قدمت ستاره، جرم ستاره، موقعيت ستاره

همه ي اينها شايد كافي باشد

براي يك تز دكترا

و يك گيلاس ناقابل شراب

در محافل موثق نزديك به آسمان

ستاره شناس زنش قوم و خويشان و دوستانش

جو خودماني، لباسهاي دلبخوهي

صحبت هاي محلي غالب بر ديگر صحبتها

و جويده ميشود بادام زميني.

 

ستاره چيز فوق العاده ايست

اما اين هنوز دليل نمي شود

كه به سلامتي زنانمان ننوشيم

كه بي شك نزديكترند.

 

ستاره اي بي پيامد

بدون تاثير بر آب و هوا، مد، نتيجه ي مسابقات ورزشي

تغييرات در دولت ، ميزان درآمد و بحران ارزشها

 

يدون تاثير بر تبليغات و صنايع سنگين.

بدون انعكاس بر لاك الكل ميز مذاكرات

زايد ، براي روزهاي باقيمانده ي زندگي

 

اينجا براي چه بپرسيم

آدم زير چند ستاره متولد ميشود ؟

و زير چند ستاره مي ميرد ، پس از لحظه اي كوتاه ؟

 

ستاره اي نو ظهور.

- دست كم نشانم بده كجاست .

- بين لبه ي اين ابر پاره پاره ی خاكستري

و آن شاخه ي كوچك اقاقياي خميده به چپ

- آهان - پاسخ ميدهم.

 

 

ستايش منفي بافي درباره خود

باز خيالش از هر بابتي آسوده است.

عذاب وجدان براي پلنگ سياه ، غريبه است.

ماهي گوشتخوار در مورد درستي رفتارش ترديدي ندارد.

مار زنگي خودش را بدون هيچ ايرادي قبول دارد.

 

شغال انتقاد پذيري وجود ندارد.

ملخ، تمساح ،كرم خوك و خرمگس

زندگيشان را ميكنند ، و از اين راضيند.

 

وزن قلب نهنگ صد كيلو ست

اما از يك لحاظ سبك است.

 

چيزي حيواني تر از وجدان پاك

در سومين سياره خورشيد وجود ندارد .

+ نوشته شده در  دوازدهم مهر 1387ساعت   توسط جک آبدارچی |