![]() |
![]() |
|
| انجمن شاعران باکره |
|
به سادگي از كوچه اي عبور ميكني كه هزار خاطره از آن داري. مي ايستي و زور ميزني كه احساس خوشي داشته باشي. فراموش كرده اي خوشي در تو مرده . به چشمهات ندا مي دهي … اما… اينجا هيچ چيز دوبار زنده نمي شود. هيچ خاطره اي از نو شكل نميگيرد ، دوباره ، حتي با خيال خام. پس مينويسي.هر چند دانستن تمام اينها تو را به هيچ چيز به درد خوري نمي رساند. سردي و كهنگي خيالاتت سرك ميكشد به كوچه اي كه از آن اميد ساخته اي. اما نه… دوباره هيچوقت دوباره نميشود. آنقدر سخت شده اي حتي خيالش هم نميشود ، چه رسد به باور دوباره اش. رنگها… بوها… آدمهايي كه در گذشتن اين گذشته ها گم ميشوند و نام خاطره ميگيرند.چقدر حيف ميشويم اگر، خاطره اي شويم براي مابقي.و همه ي غصه ام وقتي است كه نيامده.و تلخ ميشوم. حالا كه باورم شده دوباره اي نخواهد بود ،تلخ ميشوم.و حالا، باورم شده نماندني هم هست. حالا چه تلخ … چه محال. و باورم شده نخواهم بود زماني كه هنوز نرسيده، جز در خيال درختي كه خواهم كاشت. و سخت باورم شده نخواهم بود ، حتي در خيال علفهاي هرز پاي درختي كه خواهم كاشت…و چه چه اندازه سخت… چه اندازه تلخ… خواهد بود.مرداد مرده ی ۸۷
|
|
+ نوشته شده در
سی و یکم مرداد 1387ساعت توسط جک آبدارچی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 مرداد 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
| پیوندها |
|
نیک آهنگ صادق هدايت وبلاگ تازه هاي ادبي كوروش همه خاني قالب هاي جديد |
|
RSS
|