تبليغاتX
حرفها... آدم را درک نمیکنند...به درک.
انجمن شاعران باکره
tahdid

                               ( اینجا ... ما کجای جهانیم )

خارجي شب

صداي شب ، سياهي ، سرما

بي نهايتي از سيم خاردار كه به عمق سياهي رفته

كسي گام بر ميدارد محكم و آرام

صداي گامها تصوير بي نهايت و هيبت سربازي كه از دور مي آيد

تاصورتي لاغر و بي احساسش را نشانمان دهد

نور تندي از پشت سر هلم نفس هاي سرباز

و حالا پشت به ماست

صداي بر خورد خشاب فلزي اسلحه اي كه بر دوش دارد ، با تنش

سربازي با گامهاي محكم ،به سمت بي نهايت و به عمق سياهي ميرود.

* * *

خارجي - شب

دستي عريان از بين سياهي بالا مي آيد اسلحه شده سرباز را نشانه ميرود

صداي شليك افتادن سرباز تصوير رنگ مي بازد

نفس زدن كسي كه خسته شده

و از ميان تاريكي جنازه سرباز را به سمتي ميكشد هر دو در سياهي گم ميشوند

نگاه سر در گم دوربين

* * *

خارجي - شب

صداي دوباره ي گامهايي محكم، اما متفاوت

صداي شب ، سياهي ، سرما

هيبتي از دورمي آيد برخورد خشاب فلزي اسلحه با تنش

و ما نيستم تا آمدن سرباز را تا اينجا نظاره كنيم

 

 

+ نوشته شده در  پنجم فروردین 1386ساعت   توسط جک آبدارچی |