![]() |
![]() |
|
| انجمن شاعران باکره |
|
به سر لوحه تكامل … و به سر نوشت گنگي كه ما را به هم رساند سلام به حلقه نگلاه مي كنيم … يك خط… يك نقطه… درست هماني كه گفته بوديم و ما خط … ما نقطه… و ما نقطه هاي جدا شده از خطوطمان. و حالا من و تو يك خط…اما…بدون نقطه يك خط تازه شده ايم و به جشن تازگيمان خطوط كهنه آشنايمان را دعوت ميكنيم و حالا كه ما شده ايم حالا كه با هم شده ايم و يكي به تمام خطوط به خدا و به اينده ي روشني كه پيش رو داريم سلام سلام و باز هم سلام ميكنيم و از تكرار نمي هراسيم. جمعه هفدهم شهريوري كه گذشت… |
|
+ نوشته شده در
بیست و هشتم آبان 1385ساعت توسط جک آبدارچی |
|
|
دیر است، دیر برای اعتراف. دستهای مرا به تیر بستند سرجوخه جوخه اعدام را نگاه از دستهای شما دود بلند می شود. این لوله هاست که انگار سیگار میشوند. دیر است، دیر برای اعتراف. یک موج گلوله به سمت من
شلیک... ... ... ... و قصه ی لیلی و مجنون افسانه آفرینش ما بود بیا تا گلوله ها نرسیده حوای من باش هوا... |
|
+ نوشته شده در
بیستم آبان 1385ساعت توسط جک آبدارچی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 مرداد 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
| پیوندها |
|
نیک آهنگ صادق هدايت وبلاگ تازه هاي ادبي كوروش همه خاني قالب هاي جديد |
|
RSS
|